محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1217

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عبد الرّحمن تنگ شد و طعام نماند . زنهار خواست و طاهر او را زينهار داد و بيرون آمد . و طاهر او را به لشكرگاه خويش فرود آورد ، و يك ماه بر در همدان ببود . و به نزديك محمّد خبر شده بود كه طاهر عبد الرّحمن را به حصار كرد . محمّد مدد فرستاد . چون مدد برسيد ، عبد الرّحمن به زنهار طاهر بيرون شده بود از حصار . آن مدد از همدان به دو منزل فرود آمدند و عبد الرّحمن را نامه كردند كه ما به مدد تو آمديم و تو به زينهار طاهر شدى ، ما را چه فرمايى . عبد الرّحمن آن نامه را بر طاهر عرضه كرد و طاهر را بفريفت و گفت مرا دستورى ده تا بروم و ايشان را به تلطَّف بيارم . خطى بنويس با من و ايشان را وعدهء بسيار بكن تا من ايشان را بيارم . طاهر خطى به زينهار بنوشت آن سپاه را و وعده هاى بسيار داد ايشان را ، و عبد الرّحمن برفت . و چون خويشتن را از دست طاهر بيرون آورد ، سوى آن سپاه شد و بازگشت و بر طاهر شبيخون كرد ، و لشكر در هم آويختند و حرب كردند سخت . و از لشكر طاهر بسيار كشته [ 342 b ] شدند . و عبد الرّحمن بيستاد تا كشته شد . و طاهر سرش برگرفت و به مأمون فرستاد . و لشكر از در همدان بفرستاد و به عقبهء حلوان شد . و بر سر عقبه ديهى است نام او شلاشان ، لشكر آنجا فرود آورد . و خبر به بغداد شد به كشتن عبد الرّحمن . سپاه بغداد از طاهر و از لشكر خراسان بترسيدند . و محمّد هر كه را بفرمودى كه به حرب شو ، عفو خواستى و نيارستى شدن تا حكمها كردى و مال بسيار خواستى تا محمّد روى از وى بگردانيدى . و روزگار بسيار بشد . و محمّد و فضل بن الربيع در آن كار متحيّر شدند . و بدان وقت احمد بن المزيد را بفرستاد و عبد الله بن الحميد بن قحطبه ، هر يكى با بيست هزار مرد برفتند و به خانقين فرود آمدند . و طاهر حيلت كرد با ايشان و از لشكر خويش بيست مرد از بغداديان بيرون كرد تا برفتند به سوى بغداد و به نزديك آن لشكر آمدند بر گونهء لشكريان ، و ايشان را خبر دادند كه محمّد به ديوان بغداد عطا بنهاده است و سپاه را دو ساله درم مىدهد . ايشان چون از يك تن و دو تن و ده تن بشنيدند ، پنداشتند كه اين راست است . گفتند ما را به حرب فرستد و درم دو ساله